September 19, 2009 10:07 PM
35-festivals-boycott.jpg- تحریم دوسالانه ی کاریکاتور تهران
- تحریم جشنواره سینما حقیقت
- تحریم دوسالانه پوستر تهران

آیا تمامی این افعال با هدف نشان دادن مخالفت جمعی، از افعال جمعی دیگر، همیشه و به هر صورت مفید است؟ آیا همیشه با حرکات سلبی می توان اقدامات ثبوتی را که خود نشات گرفته از سلب بسیاری موارد هستند، خنثی کرد؟! جدای از این موارد، آیا شیوه تفکر طرف مقابل تحریم، که جمعیت مخالف قصد اعتراض به اقدامات آن را دارند (که همان دولت باشد) نباید در چگونگی اعلام اعتراض تاثیر بگذارد؟ اهمیت تعطیلی این اتفاقات هنری برای فلان رئیس و مرئوس! مسئله ای نیست که مورد توجه معترضان و موثر در شیوه اعتراضشان باشد!؟ فارغ از این مسئله، خاموش شدن چراغ اندک جشنواره های هنری، آیا به سود هنرمندان و جامعه است؟
تحریم راه حل مناسبی برای چنین هدفی نیست. مثل این است که بخواهیم در نوشابه را با چکش باز کنیم! نتیجه آن است که هم نوشابه درون شیشه را از دست میدهیم. هم شیشه شکسه دستمان را می برد!
درست است که افراد حامی این تحریم ها، با قصد و نیت کمک به اعتراضات مردمی و قدرت بخشیدن به جنبش عدالت خواهی ایرانیان، دست به چنین کاری زده اند؛ لیکن باید به میزان تاثیر آن بر روند اعتراضات و مثبت یا منفی بودن نتیجه آن نیز فکر کرد.
من به عنوان عضو بسیار کوچکی از جامعه هنری کشور که دغدغه آزادی و عدالت طلبی را همواره در ذهن خود دارد؛ فکر میکنم بهتر بود، با برگزاری این جشنواره ها و ارائه آثاری که گویای نارضایتی ایرانیان از وضع موجود باشد، نتیجه بهتری از تحریم و اینگونه حرکات بگیریم. درست است که ارائه آثار منتقدانه و معترضانه، خصوصا با رنگ و بوی سیاسی، همواره به سد ممیزی و سانسور ختم میشود؛ اما عدم برگزاری جشنواره های هنری، تنها کارکردی که دارد، خوشحالی جاهلانی است که هنر را حرام میدانند، مگر یک برچسب احمقانه اسلامی بر آن بزنیم!

35-poster4tomorrow.jpgطرح و خلق یک پوستر، یک شروع است، صد پوستر، هزار پوستر، شروع حرکتی است برای فردایی بهتر.
آزادی بیان، آزادی گفتن هرآنچه را که می خواهید بگویید، در باره ی هر چیزی که مایلید، یکی از حقوقی ست که بهره بردن از آن بدون اینکه فکر کردن میسر است.
اما در بسیاری از کشور ها این آزادی یکی از جدی ترین مسايل است.
آدم های بسیاری بخاطر استفاده بسیار ساده ای از آن سرکوب و زندانی می شوند.
از طرف تمامی کسانی که از این حق ساده محرومند، شما را به خلق پوستری برای فردایی بهتر دعوت می کنیم،
فردایی که در آن همه ما میتوانیم هرآنچه را که می خواهیم بگوییم،
در باره ی هر چیزی که میخواهیم و هر وقت که می خواهیم.*

انجمن فرهنگی GoodDesign و HM Studio با همکاری 4Tomorrow اقدام به برگزاری مسابقه ای با موضوع اختناق و آزادی بیان، تحت عنوان "پوستر برای فردا" نموده اند. در بین اعضای هیئت داوران، نام رضا عابدینی (هنرمند ایرانی پیشرو در زمینه تایپوگرافی)، ساعد مشکی (طراح گرافیک پیشکسوت ایرانی) و مرجان ساتراپی (انیمیشن ساز ایرانی - سازنده انیمیشن معروف پرسپولیس) به چشم می خورد.

اعلان برگزاری این مسابقه را از این حیث به دنباله این پست آوردم، که قطعا بخشی از آثار به جنبش سبز مردم ایران مربوط خواهد بود. شاید این از راه های مناسب برای رسیدن به هدفی که ذکر شد باشد.

برای شرکت در این مسابقه اول باید مشخصاتی که پوسترها باید داشته باشند رو از اینجا بخونید. برای ارسال اثرتون هم از این فرم استفاده کنید.

+ Poster 4 Tomorrow
+ فراخوان بین المللی پوستر برای فردا (مجله اینترنتی رنگ)

* از متن فراخوان مسابقه

September 12, 2009 7:58 AM
34-namjoo-venice-bienalle.jpgکمتر کسی فکر می کرد که روزی محسن نامجو؛ موزیسین جوانی که همواره مورد بحث و گاها نقدهای تند اهالی موسیقی کشور بوده است - چه پیش از آنکه نامش بر سر زبان ها بیافتد و چه پس از آن - حالا بعنوان نماینده موسیقی ایران، در دوسالانه ونیز از او برای اجرای آثارش دعوت شود؟ شب گذشته، محسن نامجو بهمراه گلشیفته فراهانی به اجرای قطعاتی از آثار جدید و قدیم محسن نامجو پرداختند.
نامجو و فراهانی از چند ماه پیش کار بر روی قطعات مشترکشان در آلبوم جدید نامجو با نام "آخ" را شروع کرده اند. طبق گفته نامجو، قطعات" همش دلم میگیره" و "گلادیاتور" از قطعات این آلبوم هستند. نامجو درمورد آلبوم جدیدش میگوید: "از آن‌جا كه در یك‌سال اخیر هیچ شعر جدیدی نگفته‌ام، تمام متن‌های این آلبوم مربوط به سال‌های قبل است كه با شیوه‌ای جدید ارائه شده است". همچنین وی به این نکته اشاره کرده که بخشی از قطعات این آلبوم با شرایط جدید ایران نیز هم‌خوانی دارد. راهی که از نامجو با ابراز پشیمانی وی یخاطر خودسانسوری های پیشینش، انتظار میرفت که انتخاب کند. (محسن نامجو: دیگر معذرت خواهی نمیکنم)
چند روز پیش از کنسرت نامجو و فراهانی، ویدئویی از تمرینات این دو هنرمند منتشر شد که دیدن آن خالی از لطف نیست



پیش از این که نامجو پله پله گام هایی به سمت شهرت و موفقیت در عرصه موسیقی جهان بردارد، افرادی بودند که می توانستند آثار وی را آنقدر به صلیب بکشند و به باد نقد بگیرند، که در نظر مخاطب، موسیقی نامجو، سخیف ترین و بی مایه ترین موسیقی ها بنماید! اما حالا که دنیا او را قبول کرده، و مهم تر از آن خود او دست از اشتباهات گذشته اش (رجوع شود به: کدام قرآن؟ کدام فقیه خوشگله!؟) چنین افرادی حرفی برای گفتن ندارند. این گفتار بدین معنا نیست که هر کس نقدی بر کار محسن نامجو بیاورد، فردی ناآگاه است! چرا که نامجو هم مثل هر موزیسین جوانی که در حال تجربه است، ایراداتی دارد. اما این دلیل بر کتمان ذهن خلاق او و مهارت وی در بیان مفاهیم در قالب فرم های آوایی نمی شود.
به امید روزی که هیچ هنرمند آزاده ای برای ارائه آثارش که دربرگیرنده عقایدش است، مجبور به ترک میهنش نباشد. و به امید موفقیت هرچه بیشتر محسن نامجو و گلشیفته فراهانی.

+ اجرای زنده محسن نامجو در جشنواره فیلم ونیز (آفتاب)
+ گلشیفته فراهانی برای محسن نامجو پیانو می زند (سینمای ما)
September 9, 2009 6:57 AM

حتما تابحال این تجربه را داشتید؛ در شرایطی بحرانی از لحاظ احساسی و فشارهای مداوم روحی که ناشی از یک اتفاق خاص است، بعضی همدردی ها به طرز عجیبی در روحیه شما تاثیر مثبت گذاشته است.
حالا که نزدیک به سه ماه از روز کودتای 22 خرداد و سرکوب های پس از آن می گذرد، مسئله ی قالب بر ذهن افرادی که در مدت قبل و بعد انتخابات، دلشان برای آینده کشور تپیده است، حس نا امیدی و یاس و گاها افسردگی شدید است.
در این شرایط دیدن 93 پوستر با محوریت حمایت از جنبش سبز مردم ایران، شاید نقش همان همدردی را داشته باشد.
اما فارغ از مسئله احساسی جاری در این مقوله، در بین این مجموعه، چند مورد به نظرم از حیث محتوا و ارائه ارزشمند هستند. تعدادی از آنها را در ادامه آوردم؛
September 5, 2009 12:51 AM
32-ohum-is-coming-back.jpgاگر از طرفداران موسیقی راک باشید و دنبال کننده اخبار حوزه این ژانر موسیقی، خصوصا گروه های ایرانی باشید؛ حتما نام گروه اوهام به گوشتان خورده و شاید خاطرات زیادی با آهنگ های منتشر شده از این گروه داشته باشید. گروهی که از 10 سال پیش، با محوریت اشعار حافظ شیرازی، دست به ضبط و انتشار قطعاتی در ژانر راک زده است.
شهرام شعر باف (خواننده ، گیتاریست و لیدر گروه) اخیرا در صفحه فیس بوک اوهام خبر از انتشار آلبوم جدیدی از این گروه داده است. آلبومی که به گفته شهرام شعرباف، احتمالا در قطعات آن از اشعار وی استفاده خواهد شد. این تغییر رویه، اگر محقق شود، مطمئنا نظرات مختلفی از سوی مخاطبان جدید و قدیمی اوهام بدنبال خواهد داشت. اوهامی ها (ohumies) به اشعار حافظ با صدای شهرام شعرباف در کنار موزیک منحصر به فرد اوهام عادت کرده اند. اینکه عکس العمل آنها در مقابل چنین تغییری چه خواهد بود، باید تا زمان انتشار آلبوم صبر کرد.
در ضمن چند ماهی است که شاهرخ ایزدخواه (گیتاریست و راهنمای موسیقی سنتی گروه) که غیبتی 7 ساله پس از آلبوم اول داشت، به گروه پیوسته و این امید را برای اوهامی ها که صدای فوق العاده ای که حاصل همکاری انگشتان شاهرخ و گیتارش (!) هستند را بشنوند!

32-ohum's-new-website.jpgوب سایت گروه هم که مدتی از دسترس خارج بود و اوهامی ها را در انتظار طراحی جدید و اخبار جدید گروه گذاشته بود، به تازگی با طراحی نسبتا جالبی بالا آمده است. استفاده از رنگ سبز در پس زمینه سایت، این فکر را به ذهن متبادر می کند که شاید اوهام از جنبش سبز مردم ایران حمایت می کند. شاید هم بدلیل جو حاکم بر اجتماع این تنها تفکری پوچ از جانب نویسنده این مطلب باشد! اما جدای این مسئله طراحی ساده و مدرن سایت، همخونی خوبی با تم کاری آثار اوهام دارد.جدای از بعضی ایرادات فنی، لذتبخش و دیدنی است!
در بخش های music و video  سایت، میتوانید آلبوم های منتشر شده گروه و ویدئو هایی که طی این سال ها از گروه ضبط شده را دانلود کنید. همچنین اگر از طرفداران اوهام یا به قول شهرام شعرباف اوهامی هستید، میتوانید در اینجا به مناسبت 10 ساله شدن گروه، خاطراتی که از قطعات منتشر شده دارید و یا تظرتان درمورد آلبوم های پیشین را بنویسید. من که شدیدا منتظر آلبوم جدید هستم. وامیدوارم که در این آلبوم هم شاهد پیشرفت تکنیکی و محتوایی موسیقی اوهام باشیم.

اگر تا بحال هیچ یک از قطعات این گروه را نشنیده اید، پیشنهاد میکنم قطعات زیر را حتما بشنوید:
+ حافظ عاشق است - از آلبوم "حافظ عاشق است"
+ درویش - از آلبوم "نهال حیرت"
+ آلوده - از آلبوم "آلوده"
September 2, 2009 4:16 PM
این روزها حجمه اخبار از یه طرف و دغدغه های مختلف خودم از طرف دیگه، واقعا گیجم کرده. روزی نیست که فکر روزای قبل انتخابات و مقایسه ش با الان بدجوری رومخم نره. نمیخوام باز سر ناله رو شروع کنم. خلاصه کلام اینکه مثل همیشه تو همچین دوره هایی کمتر مینویسم. (شایدم بیشتر!)

دیشب شب خوبی بود. با بچه ها قرار گذاشته بودیم بریم استخر. که کنسل شد. جاش رفتیم خونه آریاسب (به عبارت دیگه سینما آریاسب) Toy Story 1 رو دیدیم. عجیب حال داد. پشت صحنه ساختگی قسمت دومش رو هم دیدم که فوق العاده بود. کاراکتر ها مث بازیگر ها توپوق میزدن. (می گردم اگه آپلود شده ش رو جایی پیدا کردم، اینجا میذارم) اکت و ری اکت ها عالی بود. به اینا کمبود امکانات رو هم اضافه کنید!

مورد آخر هم اینکه دارم روی یه طراحی جدید برای شاسوسا کار میکنم. یعنی کار میکردم! تقریبا تموم شده بود اما همین یه ساعت پیش احساس کردم شبیه کارای یه نفرکه کاراشو دوست دارم شده. برا همین بیخیال شدم. از نو شروع میکنم. فک کنم تا یه ماه دیگه نهایتا آماده ش کنم. راستی کلاس html و css فانتازیو رو رفتم. عالی بود. خیلی به کارم اومد. فعلا میخوام روی تگ های مووبل تایپ کارکنم که دستم بیاد.

خوشحالم که اینجا انقدر دنجه که گه گاهی هم اگر کسی کامنت میذاره، واقعا چیزی به ذهنش رسیده و اغلب مفیده. این آسودگی خاطر رو دارم که کسی برای شهرت بلاگم کامنت نمیذاره. واسه خودم و چیزی که نوشتم مینویسه. این برام خیلی ارزشمنده.

پ.ن:
اون پشت صحنه ساختگی رو پیدا نکردم. بجاش بهتر نیست تریلر Toy Story 3 که قراره سال دیگه بیاد با هم ببینیم؟!

Lables:
دسته بندي: هذیان
August 20, 2009 2:13 PM
30-cycle-of-parents-&-child.jpg
شب جایش را با روز عوض کرده است. دست کم برای من و بسیاری دیگر که زاده انتخاب پدرانمان و اجدادمان هستیم. به پدرانمان گله می کنیم که بی آنکه از ما بپرسند انقلاب کردند. بی آنکه بپرسند، گفتند جمهوری اسلامی. گفتند نه شرقی، نه شرقی، نه غربی. گقتند از خون جوانان وطن لاله دمیده. حالا خود با پس و پیش کردن و تعویض کلمات،آن شعار ها را تکرار میکنیم. شاید روزی فرزندان ما هم چنین فکری درباره ما بکنند.
اطرافمان را انقدر حرف های ضد و نقیض ریخته که خود تکلیف خود نمیدانیم.  از بیم انکه مواخذه شویم، سخت میپذیریم که زیر یک پرچم باشیم. اما وقتی پذیرفتیم از پدرانمان افراطی تر می شویم. برای آن ها آرمان حکومت اسلامی  بود. برای ما حکومت سبز! در بدر بدنبال اخبار صحیح میگردیم. به محض شنیدن خبری جدید، برای همه sms می کنیم! گرفتن انگشتانمان به شکل v عادتمان شده. شاید این هم مد جدیدی است برای سرگرم شدن.
اما نمیخواهیم مد باشد. میخواهیم اعتقاد باشد. میخواهیم آرمانمان باشد. پس ادامه می دهیم. شب را تا صبح پای این دستگاه جادو میگذرانیم. بالاترین و بی بی سی دوستان نزدیکمان شده اند. اما هنوز هم خیلی چیز ها را پنهان می کنیم.
روزی صد بار قصد خودکشی می کنیم. ولی گاه به بهانه خانواده و دوستان. گاه به بهانه از دست ندادن امید، به این فعل نه میگوییم!
میچرخیم، میچرخیم... اما هیچ نمی یابیم. گویی هنوز نفهمیده ایم بازیچه ایم. یا شاید بروی خودمان نمی آوریم.

شاید تمامی جملات بالا را، باید به اول شخص مفرد تغییر بدهم...

دسته بندي: ادبیات , هذیان
August 19, 2009 1:34 AM
خط خط، نقطه
گفت و گوی میان دو جنس
دو دیوار

آب آب، باران
هجوم اندیشه

خط خط، جرقه
آرامش فاصله میان دو دکه است
سیگارت را روی نقطه سبز خاموش کن!